نخستین روز از اسفندماه سال 642میلادى مصادف است با جنگ نهاوند که مورخین اسلامی از آن با عناوینی چون ، فتح و الفتوح و جولاء یاد کرده اند
تقریبا یکسال پس از جنگ قادسیه که در آن شهر تیسفون سقوط کرد و به طرز وحشیانه ای غارت شد و پس از سقوط شهرهایی هم از امپراتوری روم شرقی که باعث شد از لحاظ مالی و لجستیکی و نظامی اعراب قدرتمند شوند و در حالی که پادشاه وقت ایران زمین ؛ آخرین پادشاه از سلسله ی جاودان ساسانی ؛ قدر فرصت ها را ندانسته و سپاهی منسجم از دلاور مردان و زنان ایرانی گرد نیاورده بود ، اعراب که جان دوباره ای در کالبدشان دمیده شده بود عزم بر پا کردن آتشی دوباره را کردند .
سربازان سپاه عرب با این هدف که اگر به پیروزی برسد باز هم چون گذشته صاحب ثروت و غنایم بی شماری خواهد شد و اگر هم کشته شود پاداشش بهشت موعود با نهرهایی از شیر و انگبین و شراب با باغهایی همیشه سبز و حوریانی زیبا و همیشه جوان خواهد بود می جنگید که به عقیده ی من به سرباز آن دوره ی عرب بر این باور شده بود که مرگ و زندگی اش در هر حال پس از پیروزی سعادت است ؛ اما در سوی دیگر میدان سربازان سپاه ایران شرایطی متفاوت داشتند آن ها که بیشتر مسیحی ، سامی و از اقوامی غیر ایرانی بودند و مانند سربازان امروز دنیای مدرن از دولت وقت حقوق و مستمری دریافت می کردند سعیشان بیشتر در حفظ جان بود ؛ تجربه ی سالها جنگیدن در کنار سرداران ایرانی به آن ها آموخته بود که سپاه ایران اجازه ی غارت شهر ها و روستاها و انبار های غله ای که مردم داشتند را ندارد و همچنین پس از پیروزی جز غنایمی که در میدان جنگ حاصل می شد دیگر خبری از چیزی دیگری نبود .
شعله ی جنگ نهاوند بالا گرفت و به گفته ی تمام مورخینی که در آن زمان حضور داشتند اعراب قصاوت بسیار از خود نشان دادند و ایرانیان مقاومت بسیار ، عده ی بیشماری از جنگاوران ایرانی و تازی کشته شدند ؛ شدت قتل عام ایرانیان طوری بود که میدان نبرد را سراسر تن های به خون خفته پوشانید و به همین سبب مورخین بسیاری از این جنگ به نام جولاء نام می برند
میدان نبرد از خون پاک دلاوران ایران زمین که برای حفظ سرزمینشان از جان دست شسته بودند آکنده بود ، دلاورانی اعم از زن ومرد که فقط به کشورشان می اندیشیدند ، ایرانی که شاید نمی بایست به دست بیگانگان می افتاد ؛ اما عمر دولت ساسانی هم سرآمده بود و ای کاش ایران باز هم به یک سلسله ی ایرانی دیگر سپرده می شد ؛ سپاه ایران شکست خورد و سپاه همیشه گرسنه ی عرب وارد شهر شدند و بنابر اجازه ای که داشتند به هیچ کس و هیچ چیز رحم نکردند و نهاوند غارت شد .
مورخین عرب در این جنگ از 130هزار کودک و زن که به بردگی رفتند و 300هزار غیر نظامی که کشته شدند با سربلندی یاد می کنند .
زمانی که اخبار جنگ به عمر خلیفه ی وقت رسید و او نام سرداران کشته شده اش را شنید چنان برافروخت که قصد عزیمت به ایران را کرد اما مشاورانش او را منصرف کردند و سر انجام عمر که مانند سایر تازیان تشنه ی خون ایرانیان بود ؛ توسط سرداری ایرانی ؛ فیروز نهاوندی یگانه آژاد مردی در دامان دشمن ؛ که به بردگی یکی از اعراب گماشته شده بود ، عمر را هلاک کرد و عبد ا... پسر عمر نیز به خونخواهی پدر ، دختر فیروز ، مروارید ، و یکی دیگر از سردارانی را که با فیروز اسیر شده بود به قتل رساند تا بار دیگر قانون مساوات عرب را به ایرانیان و سایر ملل دنیا بیاموزد .
شاید مظلوم ترین ایرانیانی که درطول تاریخ به دست بیگانگان کشته شدند و به بردگی رفتند ، کسانی بودند که در زمان کشور گشایی اعراب و در طول قیام هایی که بر علیه متجاوزان عرب زبان که چیزی در حدود نیم قرن به طول انجامید به پا خواستند تا نام و سرزمین ایران بار دیگر از سلطه ی بیگانه خارج شود اما افسوس و صد افسوس که تاریخ هیچ گاه از معصومیت کودکانمان ؛ از حتک حرمت زنان و دخترانمان و بردگی هامان آنچه در خور باشد ننوشت .
تاریخ چشمش را به روی سیلاب های خون در تیسفون ، نهاوند ؛ گرگان ؛ یزد ؛ کرمان ؛ سیستان ؛ خراسان و سایر نقاطی که غارت شدند بست ، از قتل یکشبه ی هزاران نفر در گرگان به نام سکوبی کفار نام برد ؛ از بردگی و کنیزی دختر بچگان زیبا روی ایرانی به نام مذهب چیزی نگفت ، هتک حرمت زنان ایرانی را دستوری الهی خواند و افسوس که هنوز هم پس از این همه سال به ما می گویند که باید از آن شکست های سخت و آن رنج هایی که بر ملت ایران روا شد ، از آن همه قتل و غارت و عصیان نامی بنریم و خشنود باشیم که خداپرست شده ایم ؟؟؟
در تاریخ کشورمان نوشتند که ایرانیان تسلیم سپاه عرب شدند ، اما آیا کسی از خود نمی پرسد : کجای تاریخ یک ملت ، آن هم ملت ایران که خون دلاورانه در رگ هایش می چرخید ؛ وارث داریوش ها و کوروش ها و خشایارها بود و به میهن پرستی شهره ی عالم چگونه میتوانست دلش را راضی کند و خاک میهنش را که از جانش گرامی تر بود تسلیم چپاولگرانی غارت پیشه کند ؛ کجای تاریخ ، ملتی حاضر شد به خاطر نارضایتی از دولت کشورش را به بیگانه بفروشد که ما ایرانیان دومینشان باشیم ؟!
این باورها که سالهاست که در ذهن ما تنیده شده چیزی از قداست آن همه فداکاری و قیام مردم آن دوران نمی کاهد و هیچ گاه خاک پاک این سرزمین ، معصومیت کودکانی را که پابه پای بزرگترهاشان در خون غلتیدند تا دژخیم را از شهرهاشان بیرون کنند فراموش نخواهد کرد . آنان هیچ گاه از ذهن و دل ایرانیان راستین بیرون نخواهند رفت و یادشان تا ایران هست جاودانه خواهد بود .
یاد تمام ایرانیان جان باخته به خاطر حفظ میهن ؛ به ویژه جانباختگان اول اسفند سال 642 میلادی گرامی و پاینده باد خاک پاک میهنم ایران

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1388/01/25    | توسط: یاسرحبیبی    | طبقه بندی:    |
نظرات()