فرازی از نامه ی حضرت علی (ع) به محمد بن ابی بکر فرمانروای مصر که به دست معاویه افتاده بود ، چنین است :

1. از خدا بترس و در راه خدا از مردم مترس .
2. بهترین گفتار ها آن است که عمل آن را تصدیق کند .
3. در یک مسأله دو قضاوت مختلف مکن که کار تو دچار تناقض شود و از حق منحرف می شوی .
4. برای عموم رعیت خود ، همان چیزی را بخواه که برای خود می خواهی و آن چه را خود ناخوش می داری ، برای آنان هم ناخوش بدار .
5. احوال مردم خود را اصلاح کن و در گرداب ها به سوی حق فرو شو .
6. درباره ی خدا از سرزنش ، هیچ سرزنش کننده ای مترس .
7. با هر کس که با تو مشورت می کند ، خیر خواهی کن و خویشتن را سرمشق همه ی مسلمانان دور و نزدیک قرار بده .»
 لشکر کشی معاویه به مصر
معاویه برای فتح مصر و لشکر کشی به آن دیار ابتدا نامه ای برای مسلمة بن مخلَّد و معاویة بن حدیج دو تن از مخالفان حضرت علی (ع) نوشت . آنان از این کار استقبال کردند و زمینه های تصرف مصر را فراهم نمودند و عمروعاص با شش هزار نفر عازم مصر شد .وقتی عمر و عاص به نزدیکی مصر رسید . طرفداران عثمان را جمع کرد و نامه ای به محمد بن ابی بکر استاندار مصر نوشت که از مصر خارج شود و گرنه مردم مصر او را تسلیم عمروعاص خواهند کرد .محمد بن ابی بکر پس از اطلاع از نیروهای دشمن بلافاصله موضوع را به امیرالمومنین (ع) نوشت و به همراه دو نامه که از عمروعاص و معاویه دریافت کرده بود به کوفه برای حضرت فرستاد و برای جنگ یا مذاکره از امام نظر خواهی نمود . امام (ع) به محمد بن ابی بکر چنین نوشت :« و اما بعد ، پیک تو نامه ات را برایم آورد ، نوشته بودی فرزند عاص با لشکری جرّار و گران در کنار مصر فرود آمده و کسانی هم که در مصر با او هم عقیده بودند ، گرد او جمع شده اند ، بیرون رفتن هم فکران او بهتر است از اقامتشان در داخل شهر . نوشته بودی از کسانی که نزد تو هستند ، نوعی سستی دیده ای ، بر فرض آنان سست شوند ، تو سست مشو ، شهر خود را استوار و محکم نگهدار و پیروانت را نزد خود جمع کن و بر لشکر گاه خود نگهبان و مراقب بگمار و « کنانة بن بُشر » را که معروف به خیرخواهی و تجربه و دلاوری است به مقابله ی آن ها بفرست . من هم مردم را به سوی تو می فرستم و تو در برابر دشمن استقامت کن و با بصیرت و درایت پیش روی کن و با نیت خالص و از جان و دل با آن ها نبرد نما و برای رضایت خدا ، با استقامت با آنان جهاد کن و بر فرض نیروهای تو از لحاظ عدد کمتر باشند ، خداوند متعال گروه اندک را یاری می دهد و گروه بسیار را خوار خواهد کرد .من دو نامه ی آن دو مرد گناه کار ( معاویه و عمروعاص ) که برای حکومت به یک دیگر رشوه می دهند و بر دین داران تکبر می ورزند را خواندم . از هیاهو و درخشش ظاهر نهراس که به تو زیانی نخواهد رسید و اگر به نامه های آن دو پاسخ ندادی ، جواب محکم و مناسبی بده ؛ زیرا تو همه گونه پاسخ برای آن ها داری ، والسلام .»محمد بن ابی بکر پس از دریافت نامه ی امام با اطمینان خاطر آماده ی نبرد با شامیان شد و جواب مناسب و دندان شکنی برای معاویه و عمروعاص نوشت و فرستاد .کنانة بن بشر با دو هزار نیرو برای مقابله با عمروعاص حرکت کرد و محمد بن ابی بکر با دو هزار نیروی دیگر در مصر ماند . کنانه سپاهیان عمروعاص را شکست داد و آنان را متواری کرد ، اما عمروعاص برای نجات خویش از معاویة بن حدیج کندی طلب کمک کرد و وی با قبیله ی خویش به کمک عمروعاص شتافت و از پشت به نیروهای محمد بن ابی بکر حمله کردند . کنانه و نیروهایش در برابر سپاه ابن حدیج مقاومت نداشتند لذا همگی کشته یا متفرق شدند و عمروعاص به سوی مصر پیش روی کرد .
شهادت محمد بن ابی بکر (س)
عمروعاص و معاویه بن حدیج با نیروهای زیاد به مصر حمله ور شدند و یاران محمد بن ابوبکر چون خود قادر به مقاومت نمی دیدند ، متفرق شدند و محمد را تنها گذاشتند . محمد بن ابی بکر محرمانه از شهر خارج شد و در خرابه ای پنهان گردید . معاویه بن حدیج به تعقیب وی از شهر بیرون رفت و او را در آن خرابه پیدا کرد .در این هنگام عبدالرحمن بن ابی بکر ، برادر پدری محمد که در لشکر عمروعاص بود به سرعت خود را به عمروعاص رسانید و گفت :« محمد ، برادرم را نباید دست بسته اعدام کنید ، کسی را نزد معاویه بن حدیج بفرست تا او را نکشد . عمروعاص برای ابن حدیج پیام فرستاد از کشتن محمد دست بردارد و او را زنده بیاورد .امّا ابن حدیج گفت :« شما کنانه بن بشر ، پسر عموی مرا کشتید ، آیا محمد را رها کنم ؟ در این لحظات محمد که نزدیک بود از تشنگی تلف شود . گفت :« مقداری آب به من بنوشانید » معاویه بن حدیج گفت :« به تو آب نمی دهم تا تشنه بمیری و بین آن دو گفت و گوهایی رد و بدل شد تا این که معاویه بن حدیج از پاسخ محمد به خشم آمد و با شمشیر سر از پیکرش جدا کرد و سپس او را در شکم الاغ مرده ای نهاد و به آتش کشید .شهادت محمد بن ابی بکر در 28 سالگی و در 14 صفر سال 38 هجری در مصر اتفاق افتاد .
 امام و شهادت محمد بن ابی بکر (س)
شهادت محمد بن ابوبکر ضایعه ای دردناک برای دوستداران امیرالمومنان (ع) بود و بیش از همه امام را ناراحت و داغدار نمود لذا در مورد کوتاهی مردم مصر چنین فرمود :« آگاه باشید که مصر را گروهی از تبه کاران فتح کردند ، آن دوستداران جور و ستم و همان هایی که مردم را از راه خدا باز داشتند و اسلام را به انحراف کشانده و محمد بن ابی بکر را به شهادت رساندند . رحمت خدا بر او باد .ما شهادت او را به حساب خداوند می گذاریم . به خدا سوگند ! آن محمدی که من می شناسم ، از آن هایی بود که در انتظار مرگ بود و برای جلب رضای خدا و اَجر اخروی کار می کرد و از هر چهره ی نابکار نفرت داشت و چهره ی مومنان و صالحان را دوست می داشت .»امام (ع) پس از سخن رانی از منبر پایین آمد و به منزل رفت و در فراق محمد بن ابی بکر به قدری بی تابی می کرد که بعضی از یاران عرضه داشتند شما در فراق وی خیلی ناراحتید . حضرت فرمود :« چگونه می توان آرام بود ، مگر نه این که او برای من ربیب و بزرگ شده در دامان من بود ، برای فرزندانم برادر و من هم برای او پدر بودم و او را فرزند خود می خواندم .»مردم شام پس از شهادت وی شادمان شدند و معاویه این واقعه را به مردم شام تبریک گفت .وقتی اسماء بنتِ عُمیس از شهادت فرزندش آگاه شد ، به شدت ناراحت گردید و به محل نمازگزاران رفت و چنان متأثّر شد که خون از دهان ( پستان هایش ) فوران کرد ، همان گونه که رسول خدا (ص) در تعبیر خوابی که اسماء دیده بود ، فرمود :« خداوندا ، پسری از ابوبکر به تو می دهد ، نامش را محمد بگذار و خداوند او را مایه ی خشم کافران و منافقان قرار می دهد » و به تعبیر پیامبر (ص) ایشان چنین بود .عایشه در مرگ برادر بسیار ناراحت شد و بی تا بی و زاری می کرد و در تعقیب هر نمازی بر « معاویه بن ابی سفیان » ، « عمروعاص » و « معاویه بن حدیج » نفرین می نمود . وی فرزندان و همسر برادر را تحت تکفل گرفت و از آنان نگه داری می کرد .

محمد بن ابی بکر ؛ پرورش یافته ی مکتب علی (ع)


محمد فرزند ابوبکر ( خلیفه ی اول ) ، مادرش « اسماء بنت عمیس » است . اسماء نخست همسر جعفر بن ابی طالب (ع) بود و همراه او به حبشه هجرت کرد و در حبشه عبدالله جعفر را به دنیا آورد . پس از آن که جعفر در جنگ موته به شهادت رسید ، ابوبکر با اسماء ازدواج کرد و « محمد بن ابی بکر » را به دنیا آورد . اسماء پس از وفات ابوبکر با امیر المومنین (ع) ازدواج کرد و چون محمد کودک سه ساله بیش نبود ، محمد پرورش یافته ی و ربیب (*) مکتب علی (ع) و به منزله ی فرزند آن حضرت گردید . با توجه به این که کودکی با شیر آمیخته با ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (س) و تشیع تغذیه شد و در مکتب امیرالمومنین (ع) تربیت یافت . از این رو او را برای خود پدری جز حضرت علی (ع) نمی شناخت و برای هیچ کس به اندازه ی حضرت امیر (ع) فضیلت قائل نبود .
حضرت علی (ع) در مورد محمد بن ابی بکر فرمودند :« محمد پسر من ، صلب ابوبکر است .» کنیه ی ایشان « ابوالقاسم » و به قولی « عبدالرحمان » است .شیخ توسی می گوید :« محمد بن ابی بکر از اصحاب رسول خدا (ص) و از اعوان با وفای امیر مومنان (ع) به شمار می رود و در دولت کریمه ی حضرت علی (ع) والی مصر بود .»( رجال / شیخ توسی / صفحه 30 )عبدالله بن سنان روایت می کند که امام صادق (ع) فرمودند :« در واقع فقط پنج نفر از قریش ملازم حقیقی امیرالمومنین (ع) بودند ؛ در حالی که سیزده قبیله در حمایت و اطاعت معاویه بودند . یکی از این پنج یار قریشی ، نفر محمد بن ابی بکر است که نجات و پاکی را از طرف مادرش « اسماء بنت عمیس » دارد و چهار قریشی دیگر عبارتند از ؛ هاشم بن عقبه (هاشم مرقال ) ، جعدة هبیره مخزومی ، محمد بن ابی حذیفه ، ابن ابی العاص بن ربیعه .»( الاختصاص / صفحه 30 )امام صادق (ع) فرمودند :« روزی محمد بن ابی بکر بر امیرالمومنان (ع) وارد شد و گفت :« شهادت می دهم تو ای علی ! امام واجب الاطاعه هستی . . .)( الاختصاص / صفحه ی 70 )محمد بن ابی بکر از پارسایان قریش و از حواریان امیرالمومنان (ع) و از جوانان انقلابی بود که علیه بدعت ها و خلاف کاری های عثمان شورش کرد و از جانب حضرت علی (ع) استاندار مصر گردید و در همان دیار به دست نیروهای معاویه به فرماندهی عمروعاص به شهادت رسید .محمد بن ابی بکر و جنگ جمل
زمانی که حضرت علی (ع) بر سرکوب ناکثین به سرکردگی طلحه و زبیر و عایشه به سوی بصره حرکت کرد ، محمد بن ابی بکر و محمد حنیفه ( فرزند علی (ع) ) را برای دعوت مردم عراق به کوفه فرستاد اما ابوموسی اشعری مانع آن ها شد و آن دو بدون نتیجه نزد حضرت بازگشتند . حضرت مجدداً امام حسن مجتبی (ع) و عمار یاسر و به دنبال آن مالک اشتر را به کوفه فرستاد و ابوموسی اشعری را معزول کردند و مردم کوفه را برای یاری آن حضرت به جانب بصره فرستادند « محمد بن ابی بکر در جنگ جمل فرمانده ی پیاده نظام سپاه امیرمومنان (ع) بود .پس از پایان جنگ ، حضرت برای جلوگیری از فتنه های بعدی و رعایت حال عایشه به محمد بن ابی بکر فرمود :« خواهرت را از جانب من کفایت و مراقبت کن » .محمد بن ابی بکر با سرعت خود را به عایشه رسانید و بندهای هودج او را باز کرد و میان آن دو گفت و گویی صورت گرفت . آن گاه حضرت علی (ع) خود را به کجاوه ی عایشه رساند و فرمود :« ای شقیراء آیا رسول خدا (ص) به تو چنین سفارش کرده بود که شورش کنی و علیه جانشین او جنگ به راه اندازی ؟« عایشه گفت :« حال که پیروز شده ای ، گذشت و عفو نیکو پیشه کن ». امام که قبلاً چنین تصمیمی داشت وی را تکریم کرد و به محمد دستور داد خواهرش عایشه را به محل امنی ببرد . محمد بی ابی بکر به فرمان امام او را به خانه ی بنی خلف برد اما محمد می گوید :« با این که خواهرم مورد ترحم امام (ع) قرار گرفت ولی پیوسته او به من و امام ناسزا می گفت و برای کشته های خود طلب مغفرت می کرد .»

محمد بن ابی بکر و حکومت مصر
زمانی که امیرالمومنین (ع) به خلافت رسید . قیس بن سعد را به حکومت مصر برگزید اما پس از زمانی اندک حضرت را عزل کرد و محمد بن ابی بکر را به جای وی منصوب نمود و حضرت در هنگام اعزام به مصر نامه ای گویا برای وی نوشت که در آن اصول دولت مداری و مردم داری را به وی آموخت .در بخشی از نامه ی امام (ع) چنین آمده است :« واعلم یا محمد بن ابی بکر ، انّی قد ولتیک اَعظمَ اَجنادی فی نفسی اهل مصر ؛ نَانتَ مَحقُونُ اَن تُخالِفَ علی نفسک ، و ان تنافح عن دینک و لو لَم یکن لک الّا ساعةً من الدهر و لا تُسخِط الله برضی اَحدٍ مِن خلقه ، فِانّ فی الله خَلَفاً من غیره و لَیس مِن الله خلفٌ فی غیره ؛ ای محمد ! بدان که من تو را سرپرست بزرگ ترین لشکرم ( لشکر مصر ) کرده ام ، پس بر تو لازم است که با خواسته های دلت ، مخالفت کنی و از دین خدا دفاع نمایی ، اگر چه یک ساعت از زندگیت باقی باشد ! هرگز خداوند را برای جلب رضایت کسی خشمگین مکن ، زیرا خداوند خلیفه و جانشین همه کس می تواند باشد ولی هیچ کس نمی تواند جانشین خدا باشد .»سپس امام (ع) او را به نماز سفارش کرد و فرمود :« نمازها را در وقت های تعیین شده به پا دار و این طور نباشد که در موقع بیکاری ، در اقامه ی آن تعجیل کنی و هنگام کار آن را به تأخیر اندازی و بدان که تمام اعمال تو تابع نمازت خواهد بود ...»

معاویه و یافتن نامه ی امیرالمومنین (ع)
موقعی که محمد بن ابی بکر در مصر مستقر شد ، نامه ای به حضرت علی (ع) نوشت و از کلیات حرام و حلال و نصایح و سنت ها پرسش کرد . حضرت چون نامه وی را ملاحظه کرد ، مسرور گشت و در پاسخ او نامه ی بسیار مفصلی که مشتمل بر دستورهای ارزنده و مفیدی بود ، برای او نوشت .این نامه ی گران بها پس از شهادت محمد بن ابی بکر (ع) همراه همه ی نامه ها و پیام های دیگر حضرت امیر (ع) به دست « عمروعاص » افتاد و او هم تمامی نامه ها را برای معاویه فرستاد و معاویه وقتی نامه ی امیرالمومنین (ع) به محمد را خواند و از محتوای آن شگفت زده شد ولی « ولید بن عقبه » پیش نهاد کرد این نامه و دیگر نامه ها را بسوزاند . معاویه وی را سخت سرزنش کرد و پیش نهاد او را رد نمود و گفت :« به مردم می گوییم این نامه از نامه های ابوبکر است که پس از گشته شدن فرزندش محمد ، به دست ما رسیده است .» همین موضوع را به اطرافیان خود ابلاغ کرد تا در بیرون منتشر نمایند که نامه های ابوبکر که به ارث به محمد رسیده نزد ماست .این نامه ها در گنجینه ی بنی امیه بود تا این که حکومت عمر بن عبدالعزیز فرا رسید و او آن ها را آشکار کرد و اعلام نمود که این نامه ها از علی بن ابی طالب (ع) بوده است نه از ابوبکر ».

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1388/04/23    | توسط: یاسرحبیبی    | طبقه بندی:    |
نظرات()