آنانیكه بخواهند ز مرگ دانا شوند آیا می دانند كه چگونه حیات دارند و چگونه زندگی می كنند؟

هر آنكس زمانیكه در حین اعمال خود ردّی بجا نگذارد در مرگ خود واقع است

 آن ردّ چیست ؟ نقطه مرگ را در خود باید یافت .

 نقطه مرگ چیست ؟ شكاف در هر نشان است . شكاف در هر شك و نفاق است . نقطه مرگ نقطه اوست كه منبع هر آفرینش از ماست در بیرون و درون زمانیكه او در ما خود را بشناسد كه كیست آنگاه نقطه او هدی است از برای ما .

 نقطه او نقطه غیب خوانده شد نقطه غیب نقطه مرگ است كه تا به آن نقطه نرسند خدایشان پنهان است و به غیب .

 پس هدایتی بر آنان نیست . هدایت برآنان است كه به مقصدند و راه معلوم كه كمال فرد است . در هركس نقطه مرگی است تا زمانیكه ز هیچ بیرون نیاید  در توهّم و تخیّل به گردش است و آنگاه كه بیرون آمد قبض تمامی نمود هاست ، رنگ ها نیرنگ هاست و نیرنگ ها فریب هاست پس فریب خدا آشكار است كه خدا در كمین است .

بیداری در یادآوری نقطه مرگ است كه در بیداری مرگ نیست .

آفرش خواند آفرینش را ، آف ، آفتاب است كه نقطه آشكار و پنهان عرش است كه جایگاه نقطه مرگ است هم در آفاق و هم در اَنفُس.

 پس یافته شود نقطه مرگ ، حد انسان در میان است كه در میان معرفت است . گه به جسم است گه به باطن و در میان به روح است ، روح بر هركس نقطه مرگ اوست تجلی حق در ظهورات و ممكنات روح است كه بر ما دمید و آن را به نَفْس آورد وبه نَفَس ، سیمای آن حی یا ظهور آن حیّ است ظهور ممكنات است كه حیّ به ممكنان حیات است كه روح او ما است و من ، من به ما و ما به من ، پس روح هر كس نقطه پنهان اوست كه نقطه مرگ است كه نقطه هدی است از او بر ما نشان ما بر او كفر است و ضلالت ولی نشان او بر ما كه نقطه مرگ است هدایت ماست .

آنانی كه خود خواهند به خدا رسند گفتند ضلالت است بلكه اوست كه برسد و یا ما را به او رساندند هدایت است.

نقطه پنهان یا نقطه مرگ زمین ، نقطه اَب اوست پس وقتیكه به آن نقطه وارد شد به آنچه كه زمین به آن بر پا ست آگاه شود .

 

مرگ تبدیل كننده است و زائیده حركت و تحرك و جنبش ، و موت ثبات است . جوشش اقیانوس امر به واسطه مرگ است در موت زندگی نیست ولی در مرگ هست برای همین موت جسمانی ، مرگ روحانی یا روح نیست .

 جسم و روح و امر سه پایه هستی هستند و این سه در كنار هم توان موجود را در خلقتش را بر اساس علوم الهی صورت می دهند كه توانایی را شكل می دهند .

اراده : موت : از امر ، روح ، جسم در هستی وارد می شود كه از جسم به روح امر را انجام می دهد . آنجائیكه مراتب امر بر مراتب چهارگانه حروف واقع می شود موت را نیز با خود پایین می آورد تا در بافت ماده ، زنده امر جاری گردد تا تبدیلات شكل گیرند و آنچه كه باید جابجا شود انجام شود . موت از كانال مرگ است و اراده او از طریق مرگ می آید ولی صورت اراده كلام است كه مرگ را نیز خود شامل می شود. در دل موت مرگ است كه موت بر زندگان است و مرگ شامل همه چیز می شود غیر از خدا . مراتب سه گانه موت بر زندگان است و مراتب 7 گانه مرگ بر همه ، در موقع فوت جسمانی ، مرگ و موت با هم یكسان شوند تا جان و روح با هم قبض شوند ، موت انقطاع جسم است با حواس بیرونی و مرگ ، انقطاع ارتباط روح با حواس درونی است . این دو با هم فوت نهایی را شكل می دهند ، قبض به مرگ است و به موت ، مرگ با مراتب 9 گانه امر مربوط است و موت با مراتب 4 گانه حروف به زندگی ظاهری مربوط است .

 پس دانستیم كه امر – مرگ – موت ، جسم و روح و امر، حروف ، تمامی زوایای نمود هستی را در بر می گیرد.

  پس 9 مراتب امر ، 7 مراتب مرگ ، و سه مراتب موت  19شود كه عزرائیل است. كه راز بسم الله الرحمن الرحیم است و راز زنده بودن قرآن و راز 19 فرشته عذاب و راز 19 است و راز اینكه چرا خداوند آدمیان و خلق را در برابر مرگ یا موت یا امر خود ناتوان می خواند

        

 

 

 

نمودار مراتب 7 گانه

 و نشان   7 م

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

   

 در بسم الله الرحمن الرحیم ، هفت میم ظاهر و پنهان است كه میم به عدد ابجدی 90 می شود. كه هفت میم معادل 630 = 90*7 كه 63 عمر حضرت محمد (ص) رقم می خورد و به 36 در قرآن                                                                                                                630= منتقم

این هفت میم در هفت بار آمدن اسم مبین در یس آورده شده است . به همین آن سوره قلب قرآن است كه در دو گانگی وجودان این هفت میم در قرآن به سوره جن است چنانكه حاملین اسفلی این هفت میم در قالب هفت جن است كه 360 علم را در نزد خود دارد.

 پس شش میم در ظاهر نمودار است كه ارتباط دارد با 6 مراتب هستی و یا شش تایی هستی ها می باشد كه هر موجود در كل نمودش ، شش میم را دارد. این شش تایی ها همان هستی را می زند و هفتمین  م پنهان است در نام الله كه نشان نیستی است و نشان بی نشانی كه نشانش در كاملترین آدم به نمود است كه محمد است و آل محمد ، و در 630 منتقم در مهدی است . كه نشانش در قیام است . به قیام اول حسین (ع) است كه رحمت بر خلقت است كه پنهان در نام الله است كه چنان رسول خدا (ص) فرمود هر كس حسین را زیارت كند خدا را زیارت كرده ، پس بقای هستی است و نشان رحمت در آیه الكرسی است و هستی را در تمامی زوایای خلقت به نشان می آورد . پس در نبود جسم ظاهریشان هم این نمود را در بارگاه ملكوتی و لاهوتی شان هم ، آشكار می باشد ( منظور از بارگاه شش ضلعی آن ).

 شش دایره در كنار هم یك شش ضلعی را شكل می دهند كه مدخل وروی به عالم ماده این شكل هندسی است ، و هفتمین دایره اشاره به م – الله در كلمه الله است . هر وقت این شكل هندسی به رنگ مشكی باشد ، نشان عزرائیلی است چون میم در الله به آدم است و هفتمین دایره كه نشانی از آن است ، مرگ همه هستی های بر هست می باشد ، و معرف وحدت است و مظهر این وحدت آدم می باشد كه آدم خودبه لام الله است كه نیست مظاهر است كه نیست مظاهر در دو مراتب حروفی زبان پارسی سره و زبان عربی به لام یا لم مشترك می شوند كه یكسانی را به واسطه آن در عوالم ظاهر می كنند . پس این هفت دایره كه مراتب هفتایی مرگ است ، نیروی قبض را در تمامی خلقت به نمود دارد . به همین است كه مرگ بر حیات سوار است . البته از طریق مراتب سه تایی موت بر حیات سوار است كه در قبل توضیح داده شد .

 به همین رنگ موت و رنگ حیات یك رنگ می باشد كه هر دو به رنگ سبز هستند . پس رنگ سبز هم حیات و هم موت را معرفی می كند و آنجایی كه حیات و موت را در اختیار اراده الله بدانیم رنگ سبز می شود ، رنگ نشان  یا پرچم اسلام و یا رنگ اسلام ، سیكل های سه تایی مرگ در واقع از سیكل های هفتایی مرگ تشكیل می شود كه نمود سه م در آیه بسم الله الرحمن الرحیم می باشد كه توحید ذاتی ، صفاتی ، افعالی را در عالم حیات با وجود حضور كثرت به نمود می گذارد، پایه این موت بر سه صفت آفریدگاری ، پروردگاری و فناگری استوار است . م در بسم ، میم آفریدگاری را دارد و م در رحمان میم پروردگاری است و م در رحیم میم فناگری است . زیرا م در رحمان من ها را می زند و م در رحیم كه می یم را میزند به میم فناگری است. و م در بسم ، آشكاری نشان الله است كه از آن آشكاری نشانه ها و آیات است كه همان آفریدگاری می باشد .

 رحمان و رحیم دارای سه نقطه ( خال ) می باشد كه رابطه سه خال مرگ هستند زیرا سه خال رحمان و رحیم به حرف «ن» و «ی» هستند . از آنجائیكه ی به الف می رود، پس از آن دو حرف ، نا بارز می شود كه نا خلاصه مرگ است .

 از خال (نقطه) اسم رحمان بسط زده می شود و از خال رحیم این بسط در عالم ماده به كثرت می رود و خال دوم رحیم این بسط به قبض می رود و نمود این قبض چون به واسطه ن در رحمان است در عالم ماده به مرگ تعبیر می شود كه نا به ناف می نشیند پس در بدن انسان مرگ به مركز اراده متصل است ، پس جایگاه مرگ در مدارهای ناف است كه موقع فوت مرگ از آن ناحیه وارد می شود ، از آنجا اراده انسانی به اراده الهی متصل است.

اراده : در نور الهی

نور الهی :به تفسیر به هدایت ، فیوضات ، معرفت ، آگاهی ، حكمت و دانایی ممكن بوده شود اما این از حقیقت نور الهی دور نیست ولی این مرحله یا مرتبه ای از نور الهی است كه بس ناشناخته تر از این مفاهیم می باشد . هر چند حتی این مفاهیم از برای انسانهای بسیاری ناشناخته و مبهم است . نور الهی كه به انواری رود نور ذات خداوندی است كه اراده خداوندی به جلوه آن به تجلیات می رود كه پایه و اساس خلقت است یعنی تداوم این وهم را باعث می شود تداوم همراه با جوش و خروش و حركت و تغییر و تبدیل ، بیدار شدن اراده خداوندی كه در جزء از كل در واقع بهره بردن از نور الهی است كه اراده اش بیدار شود و به بصیرت دست می یابد به معرفت و آگاهی دست یافته است اما هر معرفتی یا آگاهی ای نمی تواند به بیداری اراده منتج شود .

 اراده هر كسی مرتبه ای بسیار نزدیك از مرگ فرد می باشد كه در ارتباط با نور ذات است ولی از سنج تجلیات نور ذات است . كه اقتدار به ارمغان دارد . اقتدار بر خود و بر همه چیز . این نور كه پایه و اساس خلقت وهمی است كه آوای كلمه الله است . در دل مؤمنین یا مردان خدا و مردان اهل معرفت كه چون چراغدانی تشبیه شده است تجلی می كند یا نمود دارد . كه اراده او بر همه اراده هایی كه انسان به آنها مفهوم داده است برتر است . به هر حال تجلیگاه اراده خداوندی دل مرد خداست و دل مرد خدا خانه خداست .

تمامی عالم ، تن دل مرد خداست و دل مرد خدا تن چیز دیگری است . پس آن نور الهی كه انسان باید از آن بهره جوید و از آن پاكان یا عارفان راه خدا است بیداری است كه همان فعالیت ارادی و یا حاكم شدن اراده بر وجود است یعنی نور الهی ، اراده است در تجلیگاه .

 از نقطه و مكان اراده ، بدن به 19 قسمت تقسیم می شود كه به تعداد حروف مبارك بسم الله الرحمن الرحیم است و به 21 نقطه آشكار می شود كه 21 عدد شئی بودن جسم است كه به شیطان متصل است . پس به حرف بسم الله الرحمن الرحیم ، پیكره خلقت به معنا می باشد و به 21 نقطه حاصل از مدارهای آن ، جسمیّت این پیكره در بدن آدم به كمال در اسفل السافلین به نمود می آید .

 سه خال مرگ از دو خال ی در رحیم و ن در رحمان است . به واسطه مرگ قبض و بسط در جسم صورت می گیرد اما در موقع فوت ، موج صادره از خال ن به خال اول ی و از خال دوم رحیم به خال ق قابض كه به واسطه ن رحمان كه به قولی همان ف است و ف به ق می رود فرمان می شود . پس از ناف وارد می شود از برای فوت . در اینجا است كه میم در كاف گاف وارد می شود مرگ به فوت صورت می گیرد

موت و حیات دو چهره مرگند

پس موت و حیات دو نشان مرگ می باشند ، و علت بقای حیات موجودات در تن ، كه اراده خداوند این نشان را در وجود تنظیم می دارد و به ما می آموزد كه با یاد مرگ به اراده خود دست یابید و از آن به آرامش برسید . در مرگ هستی است و آرامش در مرگ علم است و دانایی ، در مرگ راه است و روش و زیستن ، در مرگ من و تو ما شود و تن ها ، و تنهایی در سكوت است كه سكوت راه تفكر در مرگ است وقتی مرگ با ما باشد ما را شاهد می بیند و شهادت را به ما هدیه می كند . پس گفته شد. بمیرید قبل از اینكه بمیرید . چون آن مُردن مرگ نیست مرگ نادانی است، مرگی است ناگهانی و ناآگاهی .

پس راه مرگ و راه شناخت مرگ و مراتب مرگ تا به اینجا مشخص شد كه مرگ رابطش با جسم به واسطه موت می باشد و جایگاهش در مدارهای ناف و زیر ناف به قولی لاك موت آنجاست كه به واسطه شكافی بیضی شكل رابطش با جسم فیزیكی و مدارهای خلقت به واسطه رشته های نور متصل می باشد.

 مرگ راه آگاهی و دانایی را برای خلقت نمایان می كند در مرگ شناخت مراتب و مراحل سیر و سلوك باطنی و سیر و سلوك ظاهری نمایان
می شود به قولی مرگ بهترین آموزگار هستی است و رهنمون كردن مؤمنین به سمت هدایت ،

 

 

این ترسیم

 موت قبل از موت را نشان می دهد 

 

 پس به اذن خداوند باید با مرگ دوست شد و مرگ را به عنوان یك مشاور آگاه در امورات ظاهری و معنوی انتخاب كرد . به گفته علی (ع) مرگ برای من از عسل شیرین تر است . می دانیم علی (ع) باب علم بودند در عالم راه و گشایش علم میسر نمی شود جز با نزدیك شدن به مرگ ، مرگ به ما می آموزند و در عوض ما هم با هر دریافت علمی به مرگ نزدیك می شویم . آنانی كه از مرگ می ترسند در دریافت علم و آگاهی راه به جایی نمی برند. چون فقط مرگ هست كه  باب های بسته علم را باز می كند .

 و رازهای خلقت و اسرار كلام و حروف ، و آیه بسم الله الرحمن الرحیم .

                                                                       19             

اگر این آیه به اذن خداوند با آگاهی خوانده شود بسیاری از ناشناخته ها را به سیر آگاهی واقع می كند . كه ناشناخته ها همان مرگ است و نقطه پنهان یا غیب وجود است .

 ترس از مرگ ناشی از وابستگی هایی است كه برای آن خود را محصور كرده ایم ترس از مرگ ، آن وابستگی های مال و جاه و قدرت و شهوت را به دلبستگی در ما می انجامد . و به قولی اگر زمان فوت شخص برسد ، بد مرگی نصیب شخص می شود .

پس علی (ع) می گویند : از عسل شیرین تر . عسل آن عسل مصفی ، یا آن مصطفی ، كه می مصطفی مصفی است . پس محمد (ص) را می جوید كه مرگ تمامی نمود هاست و مرگ تمامی راهها و مرگ تمامی غیر معبود . كه می شود عبده و رسوله . پس علی (ع) هم بدنبال آن مرگ می رود و خواستار آن مرگ می شود و دنیا را به مانند آب بینی بزی مثال می زند و ارزش حیات را در مرگ می بیند . آنكه به اذن خداوند به مرگ می رسد به عدالت می رسد و نشانش در انفاق و بخشش است چون چیزی را از خود نمی بیند و همه را از الله می بیند .

كه این راه خاصّان است و راه خاص است نشان گرفتن خال و آنگاه خالص هویدا می شود . و با خال و نشانی كه خداوند بر جسم می گذارد و آن هم به واسطه مرگ راه ورود به شناخت ذاتی الله را بر مؤمنین باز می گذارد . در قرآن می فرماید: پاك و منزه است كه به وصف برید مگر به اخلاص رسیده باشید .

 برای هر موجودی مرگی هست و هر زمانی برای از دست دادن جسم شخصی اش كه آن هم در اراده خداوندی است كه خداوند می فرماید هر وقت زمان مرگ شما رسید یك لحظه عقب و جلو نمی شود و شما اگر هر آنچه كه دارید بخواهید خرج آن كنید نمی توانید جلوی مرگ را بگیرید . پس مرگ هست و باید در هر لحظه پذیرای آن شد و اگر می خواهیم گرفتار مرگ جاهلانه و ناآگاهانه نشویم به اذن خداوند سعی كنیم خودمان را به خداوند بسپاریم تا مرگی با افتخار و درخور مقام انسانیت داشته باشیم تا خدا و خلقت از ما راضی و خشنود باشد و انگیزه مرگ با افتخار را در نسلهای آینده ایجاد كنیم تا با یاد مرگ زندگی بهتری و آرامش و رامش زندگی خوب و مطلوب را پایه گذاری كنیم . ویك چیز را باید در هر لحظه به خود بگوییم.

 ما می خواهیم كامل باشیم ، ما می خواهیم در برابر حوادث و ناملایمات خندان باشیم و هنگام مرگ تبسمی بر لب داشته باشیم .

 این حالت در هر شخص نشان از رضایت او در آنچه كه خداوند بر او مقدر كرده و او در این عالم آن تقدیر و سرنوشت را به نمایش می آورد و از آفرینش خود شاد و مسرور است چون كه راضی است و رضایت دارد . آنكه در امورات خود راضی به آنچه كه بر او گذشته و می گذرد باشد به قولی در مرگ زندگی می كند .

كه این شخص شاهد بر امورات است چون كه تجلی آن رضایت می شود به اذن حق و همیشه خندان است و روی خوش در آخر خُلق عظیم و به مرگ خود هم راضی است و زمان مرگ به دیدار می رود تا ماحصل تلاش و كوشش كه برای رسیدن به هدف دنبال كرده بود را به اذن خداوند ببیند . و آن زمان مطلق زمان انقطاع جسم از عالم مُلك است . عده ای كه خسران كرده باشند در طلب بازگشت مجدد به این عالمند كه در جواب می شنوند هرگز . و عده ای كه خسران را در زمان حیات جبران كرده باشند در دو عالم شاد و مسرورند . و در جواب می شنوند ای كسانیكه به اطمینان رسیدید خدا از شما راضی و شما هم از خدا راضی ، بیایید و در صف بندگان خاص داخل شوید .

 

انتظار مرگ انتظار وصل است

 

 

 

 

 

   این ترسیم
موت را در جسم
 نشان می دهد

 

این دو ترسیم در كنار هم ستاره داودی را به نشان می زنند. عمدتاً رنگ این ستاره به رنگ سبز می باشد

 باید هر سه سیكل موت كه شش سیكل هستی را با خود دارند در نظر داشته باشیم . به همین داوود (ع) به جلالیت بود. سه سیكل یا سه نقطه مجازی در سیكل های ستاره داوودی، می باشد كه در واقع ستاره 9 پر سلیمانی در آن خواهد بود و چون تثلیث زاویه را جز خواص نمی دانند ، ترسیم این ستاره برای عوام غیر ممكن است به همین علت ستاره سلیمانی از دید مردمان پنهان می باشد.

 

      ترسیم ستاره داوودی

پس قبض به واسطه ن در رحمان است كه در عالم ماده به مرگ تعبیر می شود كه به ناف می نشیند پس در بدن انسان مرگ به مركز اراده متصل است ، پس جایگاه مرگ درمدارهای ناف است كه موقع فوت مرگ از آن ناحیه وارد می شود ، از آن جا اراده انسانی به اراده الهی متصل است .

به این آیه بسم الله الرحمن الرحیم تمامی تجلیات به ظهورات می باشند بطوریكه فرصتی است تا همه چیز خود را به نمایش آورد . آنجایی كه در قالب این آیه هستی و یا كلمه هستی را اختیار می كند ، همه هستی های در كلمه هستی ، حتی خدایی كه در بعد هستی با هستی هاست كه این هستی ها در باطن آشكار بودند ، در قالب رنگ ها بر ما آشكار می شود. پس از شأن رحمانیت الله این اذن است كه به همه چیزها اجازه داده شود، خود را نشان دهند . پس هم خیر و هم شرّ به نمایش می روند
 ( البته شرّ از محدود بودن تعیّنات و در ارتباط با رابطه با آنها به نمود است ) به همین است كه خال رحمان بسطی می باشد اما به واسطه شأن رحیمیت الله این بسط به حدود می رود و از طریق آن میزان الهی در خلقت به آشكاری هویدا می شود . آنچنان كه تاریكی ها و روشنایی ها در كنار هم واقع می شوند تا سایه ها پدیدار شوند كه سایه حاكی از وجود یك حقیقتی است ، همانطور كه تشبیه نمودی از حقیقت می باشد . پس در همین جا مرگ به حضور می آید كه نشان داده می شود كه مرگ یك واقعیت مجازی است و سه خال آن به ترسیم سیكلهای هفتایی آن به نمود است كه در واقع این سه خال در آیه بسم الله الرحمن الرحیم می باشد . كه یك نمود خال در مرگ، در حیطه منطقه ناف است و نمود دو خال دیگر در جایگاه نفس كه نفس در سینه می باشد ، كه جایگاه نفس رحمانی انسان می باشد و به واسطه آن نفس ، مرگ به نمود می باشد كه این نمود در دو سویه آن یعنی در دو طرف سینه بارز می باشد ، جایی كه به مدارهای سینه رؤیاها رؤیت می شود و خواب برادر مرگ خوانده می شود .

 پس خواب یكی از راههای رسیدن به مرگ است و وسیله ای برای آگاه شدن و دیدن كه رؤیا آن دیدن را به ما می آموزد. به همین علت است كه گفته شد نخوابید بلكه تن خود را به استراحت برید . چون خواب مطلق خواب نادانی و ناآگاهی است . مرگ منطق را قطع یا كنترل می كند این حالت را در مواقع تفكر و توجه و كنترل گفتگوهای درونی بیشتر متوجه می شویم وجود انسان علاقه به دانستن و دانایی رازها و اسرار ها را دارد كه این موارد در بسیاری از مواقع با آن دیدار می كنیم كه آثارش خیلی زیاد در طبیعت موجود می باشد ولی ما می خواهیم كه با دید منطقی و یا من خود آن را دریافت كنیم در صورتی كه اسرارها با متوقف شدن من ما به آگاهی ما می رسد و متوقف كردن من ما در زمان بیداری جسم كه به واسطه مرگ هم هست در قالب ذكر و توجه و عبادت و در نهایت در تمركز كامل وجودی به آن آگاهی در قالب دیداری در تفكر در آیات و نشانها به آن دسترسی می یابیم و این سیر آگاهی نباید به نقص باشد پس زمانیكه در خواب جسمی هم هستیم به اذن خداوند در سیر آگاهی به واسطه رؤیا كه خواب آگاهی است و آن هم توسط مرگ به سوی من واقعی یا آفرینش هستی خود كه تمامی راز مجهولات در آن است به اذن خداوند دست می یابیم تا با این جسم به سعادت برسیم و خلقتی را هم آشنا براین سیر كه راهبرش خداوند است كنیم.

 پس در واقع مرگ بهترین دوست ، بهترین یاور ، بهترین همدم در سرتا سر زمان حیات ما در این عالم است

می فرماید : هر نفسی چشنده مرگ است.

 می فرماید :  بازگشت همه شما به سمت من است .

 انشاءالله 

 والسلام

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1389/01/17    | توسط: یاسرحبیبی    | طبقه بندی:    |
نظرات()