میخواهم  بگویم فقر  همه جا سر میكشد

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست

 فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ,طلا و غذا نیست 

 فقر  ،  همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود

فقر ،  همه جا سر میكشد             

فقر ، شب را " بی غذا  " سر كردن نیست 

  

نوشته شده در تاریخ جمعه 1389/08/14    | توسط: یاسرحبیبی    | طبقه بندی: ایمیل،     |
نظرات()